-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه محرم -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه صفر -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه رجب
-
سایت قرآنی تنـــــزیل -
سایت مقام معظم رهبری -
سایت آیت الله مکارم شیرازی -
سایت آیت الله نوری همدانی -
سایت آیت الله فاضل لنکرانی -
سایت آیت الله سیستانی
مدح و شهادت حضرت زهرا سلاماللهعلیها
خیبر شکن و خانه نشـستن هیهات در بـرزخ آفـتـاب بـسـتن، هـیهات ( لا اَسـئـلـکُـم عَـلَیه اَجـراً) یـعـنی سیلی زدن و سینه شکستن هیهات ************ پـائـیـزدلان بـه یـکـدگـر پـیـوسـتند دیـدند که در بـادۀ غـفـلت مـسـتـنـد تـا تــرجــمـه مــودة فـی الـقــربـی کامل بـشـود دست عـلی را بـستند ************ ای جان جهان لحظه پرواز شده است درهای بهشت جاودان باز شده است تا دفـتر زنـدگـانیات پـایـان یافـت غمهای بنی فاطمه آغاز شده است ************ در چشم علی، جهان شب است از امروز از غصه دلش لبالب است از امروز با حسرت و اندوه به خود میگوید: کدبانوی خانه زینب است از امروز ************ مـرهم به روی جـراحـتـم بگذارید حرمت به همین صراحـتم بگذارید من خـونجگـر از خـاطرۀ زهـرایم مـردم بــرویـد راحــتــم بـگـذاریـد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال امیرالمؤمنین علیهالسلام با حضرت زهرا سلاماللهعلیها
ملائک ذکر میگویند دائم همصدا با تو دعای نور میخوانند هر صبح و عشا با تو کسی فهمیده است «المؤمِنُ مِرآتُ مؤمِن» را که بشناسد هرآئینه تو را با من، مرا با تو چه خوشبختند، دستان تو را هر روز میبوسند تنور و سفره و دستاس هستند آشنا با تو بیا قسمت کنیم اصلاً ثواب خانهداری را ببین جارو کشیدن با من امشب، بچهها با تو بپرس از تکتک این قوم، ای بنت رسولالله بگو با من اگر دارند مشکل، پس چرا با تو؟ حلالم کن! حلالم کن! که ماندم بیتو در دنیا قـرار بعـدیام در قـتـلگـاهِ کـربـلا با تو
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت حضرت زهرا سلاماللهعلیها
اگرچه «تحتِ کسا» یک حدیث جای تو بود همیشه قـلب رسول خـدا کسای تو بود بهشت بودی و، گلهای سبز و سُرخت نیز بهـارِ عـاطـفـۀ بـاغ دسـتهـای تو بود طـنین نـالۀ مولا که ریخت در دلِ چاه جگر خراشترین بغض در صدای تو بود فدای آن همه زخمی که از نهایت درد همیشه دست علی بهترین عصای تو بود غـریب میروی ای یاس دامن یاسین! کدام خـاطـره جـز درد آشنای تو بود؟ تو در کنار عـلی بودی و، فقط او بود که تا مسافرت خاک، پا به پای تو بود فـقـط نـگـاهِ عـلـی بود در شب تـودیـع که سوگوارترین ابر در عزای تو بود تو ای قتیل مقدّس! قسم به جان رسول که نـقـش آیـنـۀ راز بـا خـدای تـو بـود تو را به جان جگرگوشهات قسم، دریاب! سرِ ارادت ما را، که در هوای تو بود نـشـست دیـدۀ احـساس من به درگاهی که فرشی از عطشِ بوسه زیر پای تو بود
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال امیرالمؤمنین علیهالسلام در شهادت حضرت زهرا سلاماللهعلیها
بیتو من غم را به این کاشانه دعوت میکنم روز را با خویش و شب با چاه صحبت میکنم گـاه مـیگـریـم کــنـار آسـیـاب خـانـهات گاه با دیـوار و در ذکر مـصیبت میکنم تو به بابای خودت از غربت من شکوه کن من هم از بی فاطمه بودن شکایت میکنم گـفـتم امشب درد پـهـلـویت اذیت میکند یک تکان خوردی و گفتی: آه عادت میکنم غـصۀ هـمسایههای بی وفایت را نخور من خودم جای همه از تو عیادت میکنم فضه بعد از ماجرای محسن افسرده شده کار اگر داری صدایم کن، اجابت میکنم بیتو زهـرا جان نماز من فرادا میشود بیتو در محراب هم احساس غربت میکنم ای ضریح لطمهخورده! میروی از خانهام کـربـلا اما تو را روزی زیـارت میکنم بر سر جـسم مـقـطع، بین گـودال حسین با بـنـیَّهـای تو ذکـر مـصـیبت میکـنـم تو کمک بر رأسهای رفته بر نی میکنی من کمک بر دختران در اسارت میکنم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت حضرت زهرا سلاماللهعلیها
آرام و بیصـدا دلِ مـولایـمان شکست وقتیکه دید مـادرمان قد کمان شکست وقـتی پـنـاهِ هر دو جـهـان بیپـنـاه بود پیـش نگـاه ساکـت اهل جهـان شکست آهسته گفت: "فاطمه جانم نرو" گریست آهسته گفت: "فاطمه جانم بمان!" شکست آن لحظهای که فاطمه پهلو شکسته رفت بغـض هـزار سـالۀ او ناگهـان شکست در قـبر گفت؛"فاطمه جانم! منم! علی" تنهـا کـنارِ گریۀ شب، بیامان شکست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال حضرت زهرا سلاماللهعلیها با امیرالمؤمنین علیهالسلام
شرمنـدهاَم ز چـشمِ تـرِ تو، حلال کن امـروز میروم ز بـرِ تو، حـلال کن این چند روزه خیلی اذیت شدی علی زهرا شدهست دردسرِ تو، حلال کن این رکنِ دوم است که از دست میدهی خَـم میشود اگر کـمرِ تو، حلال کن مَردم به فکـرِ زنـدگیِ عـادیِ خودند این است دردِ بیـشـترِ تو، حـلال کن ای آبِ غسلِ پیکرِ زخـمیِ فاطمه... اشکِ زلالِ چـشمِ تـرِ تو، حـلال کن دسـتت اگر به این وَرَمِ بازویم رسید دیدی شکسته چون سپرِ تو، حلال کن
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال امیرالمؤمنین علیهالسلام با حضرت زهرا سلاماللهعلیها
امید جان خـستهام! از بر من سفر مکن بمان به پیش من، مرو، مرا تو خونجگر مکن بیتو غریب و بیکسم، مرو مرو همنفسم آتـش سـیـنۀ مـرا، بـیا و شـعـلهور مکن میان سوز و ساز خود، به چشم نیمهباز خود به یاد محسنت دگر، نظر به سوی در مکن ز دل که آه میکشی، مرا ز غصه میکُشی نثار قلب و جان من، ز آه خود شرر مکن روح من و روان من، سوخت چو شمع جان من برای غُربت علی، گریه تو از جگر مکن صبر من و قرار من، دلبر و غمگسار من به سوگ و هجر روی خود، مرا تو نوحهگر مکن تو گفتهای که یاعـلی، مرا کفن نما ولی نگفتهای که بر رُخ کـبود من نظر مکن غـم دلت نهـفـتـهای، شب وداع گـفـتهای هیچ کسی را تو علی، ز تربتم خبر مکن «وفایی» شکسته دل، که گشتهای ز من خجل جز به عزای فاطمه، ز اشک دیده تر مکن
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال امیرالمؤمنین علیهالسلام با حضرت زهرا سلاماللهعلیها
عمریست دل به چشم تو بستم نگاه کن زهـرای من! عـلی تو هستم نگاه کن ای دل بـریـده! تا نـبـریـدم بـلـنـد شـو ای پـرشکـسته! تا نـشکـستم نگاه کن زانـوی بـوتـراب به خاک آشـنا نبـود بر خاک التـمـاس نـشـسـتـم نگـاه کن یک دست من ز پیکر خیبر توان گرفت حالا به لـرزههـای دو دسـتم نگاه کن چون تار و پود چادرت از زخم کوچهها از هم هـزار بار گـسـسـتـم نگـاه کـن ای يار! كـلـّمـينی ... زهـرا! أنا علی زهـرای من! عـلیِ تو هستم نگاه كن
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال امیرالمؤمنین علیهالسلام با حضرت زهرا سلاماللهعلیها
«عشق، سوزان است بسم الله رحمن الرحیم هر که خواهان است بسم الله رحمن الرحیم» کـشتیام بینـاخدا دارد به دریا میرود وقت طوفان است بسم الله رحمن الرحیم دست من بستهست، جای من رجزخوان میشوی کوچه، میدان است بسم الله رحمن الرحیم ختم قرآنِ تو جای «ناس» گویا با «حدید» رو به پایان است بسم الله رحمن الرحیم «قدر» میخوانم وَ میدانم که از نامحرمان «قدر» پنهان است بسم الله رحمن الرحیم آب را از سلسبیل آوردهام «اسما»! بریز غسل باران است بسم الله رحمن الرحیم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت حضرت زهرا سلاماللهعلیها
عـطـر تن پـیـمـبـر از این خانه میرود بال مـلـک معـطـر از این خانه میرود از اینکه مهـر مـادر من آب بـوده است هر چشمی آمده، تَر از این خانه میرود وقـتـی در آخـریـن نـفـسـش آه میکـشـد یک آسمان کـبـوتر از این خانه میرود حیف از گلی که خانهنشینی نصیب اوست حیف از گلی که پرپر از این خانه میرود دیدی چه زود گرد یتیمی به دل نشـست دیدی چه زود مادر از این خانه میرود هر جا که میروی برو ای دل ولی بدان راه بـهـشـت آخـر از این خـانـه میرود
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال حضرت زهرا سلاماللهعلیها قبل از شهادت
دلم میخواست با من تا قیامت همنشین باشی در این نُه سالِ شیرین، ساکن خُلد برین باشی خدا ما را به عقد هم درآورد و پدر میگفت برایت بهترین باشم؛ برایم بهترین باشی مبادا بعد من چشم تو بارانی شود یکدم! مبادا بعد من یکلحظه هم اندوهگین باشی! الـهـی که برای تو بـمـیرم تا نـبـیـنم من که در شهر پیمبر سالها خانهنشین باشی مگر جز اهلبیت او را نمانده مؤمنی دیگر که تو تنها در این خانه؛ امیرالمؤمنین باشی به دستت میسپارم کـودکان داغدارم را که بعد از من برای کودکانم هم معین باشی خداحافظ! خداحافـظ! فـدای گریههای تو زمین خوردم که نگذارم تو بر روی زمین باشی
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت حضرت زهرا سلاماللهعلیها
گلهای عـالـم را معـطـر کـرده بویت ای آن که میگردد زمین در جستجویت یادش بهخیر آن روزها ریحان به ریحان میچید پیغمبر بهشت از رنگ و بویت سیـارههـا را در نـخی میچـیـدی آرام میساخـتی تـسبـیحی از خاک عمویت برداشتند از سفـرهات نان، مردم شهر جرعه به جرعه آب خوردند از سبویت درهای رحـمـت بـاز میشد با دعایت دردا که میبـسـتـند درها را به رویت تـاریـخ میدانـد فـدک تـنهـا بهـانهست وقـتی بـهـشت آذیـن شـده در آرزویت وقتی منزه گـشته خاک از سجدههایت وقتی مطهّـر میشـود آب از وضویت چادر حـمـایل میکـنی از حق بگـویی حتی اگر یک شـهـر بـاشد روبـرویت برخـاسـتـی با آن صـفـتهـای جـلالی این بار آتش میچکید از خلق و خویت حتی زمـان میایـسـتـد از این تـجـسـم تو سوی مسجد میروی، مسجد به سویت از هـای و هـو افـتـاد دنـیـا با سکوتت دنیا به آرامش رسـید از های و هویت از بانگ بـسـم الله الرحـمن الرحـیمت از شــکــوههــایِ الــذیــن آمــنـــویـت تو خطبه میخواندی و میلرزید مسجد ذرات عـالـم یـکصـدا لـبـیـک گـویت خطبه به اوج خود رسید آنجا که میریخت مدح علی، حیدر به حـیدر از گـلـویت گفتم علی... او قطره قطره آب میشد آن شب که روشن شد سپیدیهای مویت آن شب که زخم تو دهان وا کرد، آرام زخم تو آری زخم... آن رازِ مگـویت هنگام دفن تو علی با خویش میگـفت رفتی ولی پـایـان نـمییـابـد شـروعت
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال حضرت زهرا سلاماللهعلیها بقبل از شهادت
آهـسـتـه میبنـدم دو چـشـمان ترم را از روی بستـر بر نـمیدارم سـرم را تا آن كـه پرپر گـشـتنـم را كس نبينـد بـيــرون فـرسـتـادم گُـلان پـرپـرم را پوشاندهام رخـسار نـيلی را كه شـايـد حـيـدر نـبـيـنـد گـوشـۀ چـشـم تـرم را چون روبرو گـشتند با من غـنچههايم اسما تو خود درياب حـال دخـتـرم را هجده ورق از دفتر عـمرم تمام است آمـادهام بــنــدد شــهــادت دفــتـرم را كردم وضو از اشك و هنگام شهادت خوانـدم در اين بستـر نمـاز آخـرم را چيزی نمـانده تا نهان از چـشم دشمن پنهان كند در شب علی خاكـسترم را ترسـم علی از پا بيفـتـد ای «وفایی« بر دوش خود وقتی بگيـرد پيكـرم را
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال امیرالمؤمنین علیهالسلام در شهادت حضرت زهرا سلاماللهعلیها
اسـمـاء بـریـز آب روان بر شـهـیـدهام بـر روی یـاس پـرپـر قـامت خـمیدهام شد فاش راز نـالۀ روز و شبی که من در وقـت راه رفـتـن زهــرا شـنـیـدهام
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال حضرت زهرا سلاماللهعلیها با امیرالمؤمنین علیهالسلام
این ذکر کوثر است، علی جان حلال کن ساعاتِ آخر است، علی جان حلال کن بگـذار کـولـهبارِ غمت را به دوشِ من بسپار حرفِ غربت خود را به گوشِ من هر شب به حال بیکسیات زار میزنم سنگ تو را به سـیـنـۀ غـمـبـار میزنم من را بـبـخـش از تو اگر رو گـرفتهام من نـاگـزیـر، دست به پهـلـو گـرفـتهام شـرمــنـدهام وبـال شـدم روی بــالِ تـو یکجا تـمام درد و غـمم گـشت مالِ تو زهـرا بمـیرد آه، که دستِ تو بـسته شد خانهنشین شدی و غرورت شکسته شد ای صاحـبِ وقـارِ صنـوبر شکـسـتهها افـتادهای به خانه چـنان ورشـکـسـتهها دنـیـا وفـا بـه خـیـرِ مـدامـت نـمـیکـنـد حیف از تو که مغـیره سلامت نمیکـند نسبت به روزِ قـبل، کمی پـیـرتر شدی من رو به قبلهام تو چرا محتضر شدی؟ میخـواسـتم هـمیـشه بـمـانم به پـای تو میخـواسـتـم نـفـس بکشم در هوای تو این سـیـنـۀ شـکـسـته مجـالِ مرا گرفت دستِ سـیـاهِ کـوچـه جـمـالِ مرا گرفت نُه سـال مـثـل بـاد گـذشـت از مـقـابـلـم آتـش گـرفـتـه از تـو جـدا میشـود دلـم یـادم نـمـیرود که به من دیـده دوخـتی بهرِ جـهـازِ من، سـپـرت را فـروخـتی تا زنـدهام بـرای تو سـر میدهـم عـلـی صدها پسر به جای سپـر میدهم عـلی من عهـد بـسـتـهام که بمـیرم به راه تو دارو نــدارِ فــاطـمـه نــذرِ نــگــاهِ تــو من بوسه را به دست تو با گریه کاشتم شرمـنـدهام که بـیـشـتـر از این نـداشـتم داغِ غـریـبیات گـره کـورِ زندگیست شوقم به مرگ، بیشتر از شورِ زندگیست با گـریـۀ تو، درد به بـر مـیکِـشـد مرا این زخـمِ سینه باز، به در میکشد مرا یـادم نمیرود که در از روبهرو رسید آتش دوید و درد به من مـوبه مو رسید میزد به گـوشِ واقـعـه فـریاد، محسنم آتـش دویـد و از نـفـس افـتاد مـحـسـنـم آتـش دویـد و سـوخـتـنـم را رهـا نکرد بر من تنـیـد و شعـله تـنم را رها نکرد دیگر توان نمانده در این جـسمِ منحـنی چـسبـیـده است بر تنـم این زخـمِ ناتـنی گـفـتی بمان، به جانِ تو دیگر نمیشود این نیـمهجان برای تو هـمسر نمیشود چیزی نمـانـده از بدنم غـیرِ اسـتخـوان حـیـدر بـیا و اشهـدِ زهـرات را بخوان ای حضرتِ حـبیبِ همیـشه غریبِ من هنگامِ غـسلِ من، کمکـت میکند حسن میبینمت که چشم تو از اشک تر شده بر این تنی که خورد شده، مختصر شده حـوریـه بـودنم چه عـذابی درست کرد از من به چشمهات چه قابی درست کرد میدانم اینکـه کـار به تـاخـیر میکـشد با آبِ غـسل، پهـلـویِ من تـیر میکـشد نیمهشب است و دل به غمِ یار میدهی نیـمـه تـمـام، تـکـیـه به دیـوار میدهی شرمندهام که سخت شده شستوشوی من نیمه شب است و تازه رسیدی به موی من مویی که سوخت، حوصله را سر میآورد در آن سکـوت، دادِ تـو را در میآورد امـشب بیـا و پـیـرهـنم را عـوض نکن فرصت نمیشود، کـفنم را عوض نکن از شـهــرِ آشـنـای تـو گـمـنـام مـیروم امـشب به روی شـانـهات آرام میروم از داغ، خم به حضرتِ ابروت میکشی با گـریـه کـار از سرِ زانـوت میکشی با رفتنم اگر که تو چین میخوری ببخش هی پشتِ هم اگر به زمین میخوری ببخش دردِ تـو را بـه جـانـبِ افـلاک مـیبـرم با خـویش آرزوی تو در خاک میبـرم گرچه به رفـتـنم دلـت آشـوب میشـود غصه نخور که پهلوی من خوب میشود زینب اگر چه حسرتِ آغوش میخورد در خاک، زخم سینۀ من جوش میخورد حـالا به حـالِ آیـنـههـا گـریـه مـیکـنـم دارم بـرای کـرب وبـلا گـریـه مـیکـنم در قـتـلگـاه، وقـتِ اذان کـشـته میشود آقا، حـسـیـنِ من نگـران کـشته میشود
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال امیرالمؤمنین علیهالسلام با حضرت زهرا سلاماللهعلیها
گویم به چشم خونبار، زهرا خدانگهدار رفتی ولی به اجبار، زهـرا خدانگهدار جان بر کف ولایت، ای مادر شجاعت مقـتـول راه ایـثـار، زهـرا خدانگـهـدار خیلی جـوانی اما دیگـر گـمـان کـنم که بی فایده است اصرار، زهرا خدانگهدار ای یـاس ارغـوانی، دیگـر نـشد بـمانی گشتی به کوچ وادار، زهرا خدانگهدار ما بین بچههامان، احوال مجتبی هست یک طور دیگر انگار، زهرا خدانگهدار وضع جـراحـتت را نگـذاشـتی بـبـیـنـم بگذر از این پرستار، زهرا خدانگهدار در وقت غسل دادن دستم به پهلویت خورد آخر چه گویم ای یار؟ زهرا خدانگهدار صبر مرا ربوده است؟ بازو چرا کبود است؟ نیلی ست از چه رخسار؟ زهرا خدانگهدار یادم نـرفـتـه گـفـتی، بـالا سـر حـسـیـنم یک ظرف آب بگذار، زهرا خدانگهدار برگ شقـایق آخر مجـروح خار گردید لعنت به هر چه مسمار، زهرا خدانگهدار شش ماهه غنچهام را نشکفته چید دشمن قصه است بین دیوار، زهرا خدانگهدار بعد از تو در مدینه، حیدر زِ بغض و کینه تازه شود گرفـتار، زهـرا خدانگـهـدار جـسم مطـهـرت را در قـبـر میگـذارم زهرا خدانگهدار زهـرا خدانگهدار…
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال امیرالمؤمنین علیهالسلام با حضرت زهرا سلاماللهعلیها
چارهای بر این غم سربار کن بعداً برو یک دعا در این شب دشوار کن بعداً برو تو که روی حرف من حرفی نداری فاطمه راه مرگم را خودت هموار کن بعداً برو آخـرش بیاذن تو پـوشـیـه را برداشـتم شکوهای از مُشتِ ناهنجار کن بعداً برو آخر این ویرانه را خانه تکانی بهر چه؟ فکر خون مانده بر دیوار کن بعداً برو با دعـای تو دل هـمسایهها راضی شده لااقل نفرین به این مسمار کن بعداً برو بازویت که پُر ورم هر دندهات که جابجا هرچه را که دیدهام، انکار کن بعداً برو روزه نذرت کردهام یک بار دیگر پا شوی لا اقل پیـشم بمـان افـطار کن بعداً برو ناسـزاهایی شـنـیـدم از همه وقت سلام فکـر داغ حـیـدر کـرار کـن بـعـداً برو هرچه گفتم گوشواره کو! حسن چیزی نگفت جان من! یک بار، تو اصرار کن بعداً برو کاسۀ آب از کسی دیگر نمیگیرد حسین عشق خود را نیمه شب بیدار کن بعداً برو پیـرهن را بافـتی، اما یکی کـافی نـبود باز هم روی کـفنها کـار کن بعداً برو زینبت بوسه بجای تو به حنجر میزند چـارهای بر نیـزۀ اشـرار کـن بعداً برو
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال امیرالمؤمنین علیهالسلام با حضرت زهرا سلاماللهعلیها
ای کفن پیچیده برخیز و ببین احوالِ من عنقریباّ دق کنم رحمی نما بر حالِ من کودکـانت را بغل کن تا نیافـتـادند ز پا باز هم سوسو بزن ای کوکبِ اقبالِ من بندها را باز کن برهم بزن سـیرِ رکود گریه کن با طفلهای خستهات بیبالِ من کاش میمردم نمیدیدم که داری میروی مرگِ حیدر را بخواه ای کعبۀ آمالِ من بینِ تابوتِ غم و غصّه چه راحت خفتهای گردِ مهجوری نشسته فاطمه بر شالِ من میبرم در خاک پنهانت کنم دستم بگیر یک نظر بر این دلِ از غصّه مالامالِ من زینبت بدجور میریزد بهم کاری بکن زرد و پژمرده شده رخسارۀ اطفالِ من بعد از این شبها نمیخوابم فقط ناله زنم یک ترّحم کن ببین بشکسته شد احوالِ من
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
ترسیم مصائب شام غریبان و تغسیل حضرت زهرا سلاماللهعلیها
آنشب که شب از صبح محشر تیرهتر بود آنشب که از آن مرغ شب هم بیخبر بود آنشب که خون از دیدۀ مهتاب میریخت اسـما برای غـسل زهـرا آب میریخت باید عـلی صد بار دست از جان بشوید تـا که به پـیـراهـن تـن جـانـان بـشـویـد مـیدیـد پــامـال خــزانهـا لالــهاش را میشست جـسـم یار هـجـده سالهاش را میشـسـت در تـاریـکی شب مـخـفـیـانه گـه جـای سـیــلـی گـاه جـای تـازیــانـه میشـسـت جـسم هـمدم و دلـدادهاش را قــرآن زیـر دسـت و پــا افـتــادهاش را میشست در تاریکی شب جسم خـسـته میکرد دسـتـش لـمـس بازوی شکـسته آرام بـود امـا وجـودش مـشـتـعــل بـود از مـادر و از چار فـرزندش خجـل بود آهــی کـشـیـد و زد گـره بــنـد کـفـن را میسوخت و میدید مرگ خویـشتن را یک چشم بر یاس کبودش در کفن داشت یک چشم دیگر بر حسین و بر حسن داشت از بیکسی در بال هم، سر بُـرده بودند گویی کـنـار جـسـم مـادر مُـرده بـودنـد داغ دل مـــولا دوبــاره گــشـت تـــازه ریـحـانـهها را خــوانـد پـای آن جـنـازه
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال امیر المؤمنین علیهالسلام با حضرت زهرا سلاماللهعلیها
ای قـرار خانۀ من پیش طفـلانت بمان گر روی ای فاطمه گردد بهار من خزان مجتبی چه دیده در کوچه کهاو چندین شب است زانوی غم در بغل بگرفته بیتاب و توان بـین کـوچه راه میرفـتم مغـیـره آمد و خندهای بر من زد و بُرد از دل حیدر امان موی زینب شد پریشان شانه در دستت بگیر بر لب از داغ تو دارد ناله و آه و فغان بس که دیدی رنج در راه حمایت از علی در جوانی گشتهای ای یاور من قد کمان کشته شد محسن ز بس خوردی لگد از دشمنم نالهات آن دم زد آتش بر دل کروبـیان من غریب افتادهام در بین مردم فاطمه تو از اینجا میروی پیش پیمبر در جنان کن حلالم در حمایت از تو دستم بسته بود امربر صبر ازسوی احمد شدم در این زمان فاطمه حرفی بزن چیزی بگو با شوهرت ای کلام دل نـشـینت بر علی آرام جان پیش چشم کودکانت در دعای نیمهشب با خدایت کردهای عجل وفاتی را بیان ذکـر لبهای حـسیـنت آیه امـنیـجـیب هم صدا با او تلاوت کرد قرآن آسمان «یا مَن اسمُه» خوانده زینب تا بگیری تو شفا لرزه افتاد از نوایش در دل کون و مکان میروی و از فراقت عاقبت دق میکنم دارم از سوز فراقت دائما اشک روان
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
ترسیم مصائب شام غریبان و تغسیل حضرت زهرا سلاماللهعلیها
دیگر بعـید است این نـفـس بـالا بیاید بـایـد بـرای یــاریاش اســمـا بـیــایـد شب بود و باران بود و آب از چاه برداشت تـا کـه بـرای شــسـتـن دریــا بـیــایـد این مرد خـیـبـر مـردِ خـنـدق بود اما بـایـد بـرایِ غــسـلِ او زهــرا بـیـایـد دستش به پهلو خورد زخمِ میخ را گفت دیـدی نـشـد تا مـحـسـنـم دنـیـا بـیـایـد چشمش سیاهی رفت از بازوی خُردش بـایـد بـمـانـد تا که حـالـش جـا بـیـایـد پشتِ سرِ هم شستنش را قطع میکرد امـا نـشـد تا بـنـد این خـونهـا بـیـایـد از بس حسن در آستـین دندان فـشرده بــایـد بــه دادِ حــالِ او بــابــا بـیــایـد وقتی حـسـین اُفـتاد بر این سـیـنه باید دستِ شـکـسـتـه از کـفـن بـالا بـیـایـد میگیرد از دوشِ ابوذر دوشِ سلـمان دنـبـال ایـن تــابــوت آقــا تـا بــیــایـد تـازه زمـانِ شـسـتنِ دیـوار و در بود ایکـاش میشـد زودتـر فــردا بـیـایـد ایکاش میشد دِق کند زینب کـنارش طاقـت نـدارد تـا که عـاشـورا بـیـایـد طاقـت نـدارد تـا بـبـیـنـد بـیـنِ گودال بر روی آن سـیـنه کسـی با پـا بـیـاید
: امتیاز
|
























